اخبار > الْحَمْدُ لِلَّهِ النَّاشِرِ فِی الْخَلْقِ فَضْلَهُ ...



 

کد خبر:٣٩١٣٥٢بازدید:181تاریخ درج:پنج شنبه ٢١ ارديبهشت ١٣٩٦

 الْحَمْدُ لِلَّهِ النَّاشِرِ فِی الْخَلْقِ فَضْلَهُ ...

شرح خطبه 100 نهج الیلاغه

 

الْحَمْدُ لِلَّهِ النَّاشِرِ فِی الْخَلْقِ فَضْلَهُ-  وَ الْبَاسِطِ فِیهِمْ بِالْجُودِ یدَهُ-  نَحْمَدُهُ فِی جَمِیعِ أُمُورِهِ-  وَ نَسْتَعِینُهُ عَلَى رِعَایةِ حُقُوقِهِ-  وَ نَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ غَیرُهُ-  وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ-  أَرْسَلَهُ بِأَمْرِهِ صَادِعاً وَ بِذِکرِهِ نَاطِقاً-  فَأَدَّى أَمِیناً وَ مَضَى رَشِیداً-  وَ خَلَّفَ فِینَا رَایةَ الْحَقِّ-  مَنْ تَقَدَّمَهَا مَرَقَ-  وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا زَهَقَ-  وَ مَنْ لَزِمَهَا لَحِقَ-  دَلِیلُهَا مَکیثُ الْکلَامِ-  بَطِی ءُ الْقِیامِ سَرِیعٌ إِذَا قَامَ-  فَإِذَا أَنْتُمْ أَلَنْتُمْ لَهُ رِقَابَکمْ-  وَ أَشَرْتُمْ إِلَیهِ بِأَصَابِعِکمْ-  جَاءَهُ الْمَوْتُ فَذَهَبَ بِهِ-  فَلَبِثْتُمْ بَعْدَهُ مَا شَاءَ اللَّهُ-  حَتَّى یطْلِعَ اللَّهُ لَکمْ مَنْ یجْمَعُکمْ وَ یضُمُّ نَشْرَکمْ-  فَلَا تَطْمَعُوا فِی غَیرِ مُقْبِلٍ-  وَ لَا تَیأَسُوا مِنْ مُدْبِرٍ-  فَإِنَّ الْمُدْبِرَ عَسَى أَنْ تَزِلَّ بِهِ إِحْدَى قَائِمَتَیهِ-  وَ تَثْبُتَ الْأُخْرَى فَتَرْجِعَا حَتَّى تَثْبُتَا جَمِیعاً-  أَلَا إِنَّ مَثَلَ آلِ مُحَمَّدٍ ص کمَثَلِ نُجُومِ السَّمَاءِ-  إِذَا خَوَى نَجْمٌ طَلَعَ نَجْمٌ-  فَکأَنَّکمْ قَدْ تَکامَلَتْ مِنَ اللَّهِ فِیکمُ الصَّنَائِعُ-  وَ أَرَاکمْ مَا کنْتُمْ تَأْمُلُونَ

لغات

مرق: از دین بیرون رفت مکیث: درنگ کننده صنیعة: نعمت زهق: نابود شد خوى النّجم: ستاره غروب کرد

ترجمه

«ستایش ویژه خداوندى است که فضل و احسان خویش را در میان آفریدگان گسترده، و دست جود و احسان خود را به سوى آنان گشوده است، همه کارهاى او را مى ستاییم و براى اداى حقوق او از وى یارى مى جوییم، گواهى مى دهیم که جز او خدایى نیست، و محمّد  صلی الله علیه و آله  بنده و فرستاده اوست، وى را فرستاد تا فرمانش را آشکار و ابلاغ کند، و به یاد او گویا باشد، وى رسالت خویش را به درستى و امانت انجام داد، و پس از آن که هدایت را به کمال رسانید از جهان برفت، و در میان ما رایت حقّ را به جاى گذاشت، رایتى (نشانه اى) که هر کس بر آن پیشى گرفت، از دین بیرون رفت، و هر کس از آن تخلّف ورزید نابود شد، و هر که همراه آن شد به حقّ پیوست، راهنماى این رایت با تأمّل و درنگ سخن مى گوید، و دیر به پا مى خیزد، و چون به پا خاست با شتاب آن را به پایان مى برد، هنگامى که شما به فرمان او گردن نهید و با انگشتان خود بدو اشاره کنید «او را به بزرگى و رهبرى شناختید» مرگ او فرا مى رسد و از دنیا مى رود، پس از او تا زمانى که خدا بخواهد روزگار را مى گذرانید تا این که خداوند کسى را ظاهر گرداند که شما را از پراکندگى برهاند، و به دورهم گرد آورد، بنا بر این به آنچه آمدنى نیست دل مبندید و از آن که پشت کرده نومید نشوید، زیرا آن که پشت کرده شاید یک پایش بلغزد و پاى دیگرش بر جاى ماند و دیگر بار با هر دو پاى استوار باز گردد.

آگاه باشید آل محمّد  صلی الله علیه و آله  که درود خدا بر او و خاندانش باد مانند ستارگان آسمانند که اگر یکى ناپدید شود دیگرى پدیدار گردد، من مى بینم که در پرتو انوار آنها نعمتعاى خداوند در باره شما کامل گشته است، و شما به آنچه آرزو مى دارید رسیده اید.»

شرح

امام  علیه السلام  در این خطبه مردم را در باره امامان پس از خود آگاهى مى دهد و به آنها مى آموزد که چگونه باید با آنان رفتار کنند و نیز آنها را به ظهور امامى از پى امامى دیگر از اهل بیت علیهم السلام امیدوار مى سازد، و به آنان وعده مى دهد که با ظهور امام منتظر  علیه السلام  نعمتهاى خداوند بدان گونه که آرزو دارند در باره آنها کامل خواهد شد.

فرموده است: الحمد للّه... تا حقوقه.

امام  علیه السلام  خداوند را به مناسبت دو امر سپاس گزارده است، یکى انتشار فضل و احسان او در میان آفریدگان و دیگر این که دست جود و بخشش خود را براى آنها گشوده است، بدیهى است مراد از ید «دست» نعمت خداوند است که بر سبیل مجاز و اطلاق اسم سبب بر مسبّب استعمال شده، و روشن است که «جود» منشأ نعمتهاى الهى است، و استعمال دو واژه نشر و بسط اگر چه در اجسام بر سبیل حقیقت است، لکن در غیر اجسام از استعاره هاى رایجى است که به حقیقت نزدیکند، سپس امام  علیه السلام  سپاس و ستایش خود را بر همه آنچه از پروردگار صادر مى شود، اعمّ از آسودگى و سختى، تعمیم و گسترش داده است زیرا شدایدى که متوجّه انسان مى شود نیز از نعمتهاى پروردگار است، و چنانچه آدمى با بردبارى و شکیبایى با آنها برخورد کند، موجب ثواب زیاد و پاداش بسیار براى او خواهد بود، چنان که خداوند متعال فرموده است: «وَ بَشِّرِ الصَّابِرِینَ[1]» و پیداست آنچه سبب جلب نعمت مى شود نیز نعمت است.

امام  علیه السلام  پس از آن که خداوند را بر نعمتهایى که ارزانى فرموده ستوده است، از او درخواست مى کند که وى را براى اداى حقوق واجب او یارى فرماید، و این که واژه «صادع» را براى پیامبر گرامى  صلی الله علیه و آله  به طریق استعاره آورده بدین مناسبت است که رسول اکرم  صلی الله علیه و آله  به فرمان الهى کیان شرک را شکست و دلهاى مشرکان را شکافت و کفر و نادانى را از درون دلهاى آنها بیرون آورد، و سخن از خداوند گفت و یاد او را در دلهاى آنها جاى داد، و پس از آن که رسالت خود را با درستى و امانت به پایان برد، خداوند روح او را گرفت و به سوى خویش فرا خواند و به مقام قدس خود رهنمون شد، و او را در منازل رفیع فرشتگان پاک خود جاى داد، واژه هاى صادعا و ناطقا و أمینا و رشیدا همه از نظر نحوى حالند، و منظور از پرچم حقّى که پیامبر خدا  صلی الله علیه و آله  پس از خود به جاى گذاشته، کتاب خدا و سنّت اوست، و بیان آن حضرت در پیشى گرفتن و تخلّف جستن از آن، اشاره است به دو طرف افراط و تفریط و خروج از حدّ مطلوب استقامت و ثبات، به این معنا که هر کس در زیر این پرچم قرار گیرد و ملازمت آن را اختیار کند، درست در حدّ فضیلت جا گرفته است، و کسى که فراتر رود، زیاده روى و افراط کرده، و در طلب دین راه تجاوز و غلوّ سپرده و از دین بیرون رفته است، همان گونه که خوارج کردند. و آن کس که تخلّف ورزد و پیروى نکند جانب تفریط را اختیار کرده و کوتاهى ورزیده، و در مسیر گمراهى و سرگردانى نابود شده است.

واژه رایت استعاره است، و وجه مشابهت این است که همان گونه که پرچم براى پیروان آن نشانه و راهنماست، کتاب و سنّت نیز براى رهروان راه خدا مقصد حرکت، و وسیله هدایت است، و منظور از «دلیل» یا راهنماى این رایت، خود آن حضرت است که بطور استعاره بیان شده و وجه آن این است: همان گونه که امام، احکام و مسائل پنهان کتاب و سنّت را براى سالکان راه خدا بیان مى کند، کسى که پرچم را به دوش مى کشد نیز آن را براى پیروانش بلند مى کند تا به دنبال او حرکت کنند، سپس اشاره به صفات این راهنما کرده و فرموده است، از اندیشه هاى خود کمتر سخن مى گوید، و در گفتار و دستورهاى خود درنگ و تأمّل مى کند، براى مسائل و امور مختلف دیر به پا مى خیزد مگر آن گاه که راى اصلح و حفظ مصلحت اقتضا کند، و چون به پا خیزد در جهت حفظ جوانب امر، و غنیمت شمردن فرصت شتاب مى کند، سپس امام  علیه السلام  مرگ او را یادآورى مى کند، و جمله «ألنتم له رقابکم»، به معناى این است: در آن هنگام که به فرمان او گردن نهاده باشید، و عبارت «و أشرتم إلیه بالأصابع» اشاره به شهرت او در میان مردم و احترام و تعظیم آنان از اوست، و با ذکر این کلمات بیان مى فرماید، که پس از آن که  اسلام به وجود او کمال یابد از دنیا مى رود، و با آوردن جمله «فلبثتم بعده ما شاء اللّه» اعلام مى کند که مدّتى مردم از امام و پیشوایى که آنان را گرد هم آورد محروم مى شوند، و این اشاره است به دوران حکومت بنى امیه و با عبارت «حتّى یطلع اللّه لکم... تا نشرکم[2]» توضیح مى فرماید که پس از این مدّت ناگزیر شخصى پدیدار خواهد شد که آنان را مجتمع سازد، و «طلوع» به معناى ظهور پس از اختفا و عهده دارى رهبرى است گفته شده که منظور آن حضرت، امام منتظر  علیه السلام  است، و نیز آمده که مراد نخستین خلیفه از فرزندان عبّاس پس از سپرى شدن دولت بنى-  امیه است.

فرموده است: «فلا تطمعوا فی غیر مقبل»

مراد از غیر مقبل کسى است که شایستگى ولایت و امامت را دارد امّا براى به دست آوردن آن اقدام نمى کند، و از آن صرف نظر کرده، و به خلوت با خدا رو آورده است، که امام  علیه السلام  مى فرماید بدو طمع نبندید، زیرا او به جز خدا از همه چیز رو گردانیده است، گفته شده که منظور از غیر مقبل کسى است که با ارتکاب منکرات، از دین منحرف شده است، و البتّه امید به رهبرى چنین کسى روا نیست، این جمله به صورت فلا تطعنوا فی عین مقبل نیز روایت شده است، یعنى هر کس از اهل بیت  علیهم السلام  در طلب این امر بر آید و شایستگى آن را داشته باشد او را همراهى کنید، و طعن در عین یعنى نیزه در چشم زدن، کنایه است از این که او را در هدفى که دارد مخالفت نکنید.

فرموده است: و لا تیأسوا من مدبر.

مراد این است که سزاوار نیست از کسى که شایستگى مقام خلافت را دارد، ولى بدان پشت کرده، و از مطالبه آن دست باز داشته نومید شوید، و امیدوار نباشید که دیگر بار باز گردد و براى به دست آوردن حقّ خود اقدام کند، شاید ادبار و اعراض او به سبب عدم حصول شرایطى بوده که  قیام او منوط به وجود آنهاست، این که امام  علیه السلام  فرموده است: شاید یک پایش بلغزد کنایه است از کمى یار و یاور و نابسامانیهاى دیگر، و مقصود از ثبات و استوارى پاى دیگر، وجود برخى شرایط لازم مانند اهلیت او براى خلافت و یا وجود برخى از یاران همراه اوست. و این که فرموده است فترجعا حتّى تثبتا اشاره است به تکامل شرایط قیام او.

باید دانست که نهى نومیدى از مدبر با نهى از امید به غیر مقبل، منافات ندارد، زیرا رواست در آن هنگام که به سبب عدم وجود شرایط لازم، از مطالبه حقّ، ادبار و اعراض کرده، از امیدوارى بدو نهى شود، و در آن زمان که شرایط قیام، کامل و محقّق شده دستور نهى از نومیدى داده شود.

فرموده است: ألا إنّ مثل آل محمّد (ص)... تا طلع نجم.

مدلول کلام، منحصر در ائمّه اهل بیت  علیهم السلام  است، که بنا بر مذهب امامیه دوازده تن از خاندان پیامبرند  صلی الله علیه و آله  و امیر مؤمنان  علیه السلام  آنان را به ستارگان آسمان همانند فرموده، و این شباهت به دو مناسبت است، یکى این که مردم در راه شناخت و اطاعت خداوند از انوار هدایت آنان بهره مند مى شوند همچنان که مسافر در پیمودن راه، از ستارگان آسمان، روشنى و هدایت مى گیرد. مناسبت دیگر همان است که خود آن حضرت فرموده است: که هرگاه یکى از ستارگان غروب کند دیگرى طلوع مى کند و این اشاره است به این که هر زمان یکى از این بزرگواران در گذرد، دیگرى به پاى مى خیزد، طایفه امامیه به همین سخن امیر مؤمنان  علیه السلام  استدلال مى کنند بر این که جهان هیچ زمانى از وجود قائمى از اهل بیت  علیهم السلام  که مردم را به سوى خدا رهنمون باشد خالى نیست.

فرموده است: فکأنّکم... تا پایان خطبه...

اشاره است بر منّت و نعمت خداوند بر مردم، که با ظهور امام منتظر عجل الله فرجه اوضاع و احوال آنان را، به برکات وجود او اصلاح مى فرماید.

من در میان یکى از خطبه هاى آن حضرت، در بیان آنچه پس از این واقع  خواهد شد شرحى دیده ام که مى تواند توضیحى بر این وعده باشد، و آن این است که مى فرماید: اى مردم به یقین بدانید، آن جاهلیتى که قائم ما  علیه السلام  با آن روبرو خواهد شد، با جاهلیتى که پیامبر  صلی الله علیه و آله  در آغاز بعثت با آن مواجه شده است فرق ندارد، زیرا در آن هنگام نیز همگى افراد امّت جز آنانى را که خداوند مورد عنایت قرار داده در جاهلیت به سر مى برند، بنا بر این شتاب نکنید تا در کار خود نادانى کرده باشید، و بدانید که مدارا و سازگارى باعث برکت، و خود دارى و بردبارى موجب بقا و آسایش است و امام داناتر است به آنچه دانسته و شناخته نیست، به جان خودم سوگند او قاضیان و داوران بد کردار را ریشه کن مى کند، و کاخهاى سر بر افراشته، و اموالى را که روى هم انباشته شده از شما مى گیرد، و فرمانروایان ستم پیشه را بر کنار مى سازد، و زمین را از لوث وجود هر دغلکارى پاکیزه مى گرداند، در میان شما به عدل و داد رفتار مى کند، و معیارهاى درست را براى شما بر پا مى دارد، و در این هنگام زنده ها آرزو مى کنند که مردگان براى مدّت کمى هم که شده بازگردند و از این زندگى برخوردار شوند، آنچه گفته شد مقدّر شده و بى تردید واقع خواهد شد، شما را به خدا سوگند که خردهایتان را به کار گیرید، و زبانهایتان را باز دارید و در پى تأمین معاش خود باشید، زیرا محرومیت به شما خواهد رسید، اگر شکیبایى ورزید و پاداش خود را از خدا بخواهید و به یکدیگر بپیوندید، او براى شما خونخواهى مى کند و انتقام شما را مى گیرد، و حقوق شما را از ستمکاران باز مى ستاند، و به خداوند به راستى سوگند مى خورم که او با پرهیزکاران و نیکوکاران است.

 

                         ترجمه شرح نهج البلاغه(ابن میثم)، ج 3    ، صفحه ى 15

 

 

 

 

 



[1] . سوره بقره، آيه 155 يعنى: و مژده ده شكيبايان را.

[2] . ابن ابى الحديد معتزلى در شرح خود بر نهج البلاغه جلد 7 ص 94 مى‏گويد: اين عبارت اشاره دارد به ظهور مهدى موعود عجل الله فرجه و نيز مراد از جمله فلا تطمعوا في غير مقبل اين است كه براى اصلاح امور خود جز به كسى كه خواهد آمد دل مبنديد-  (مترجم).

 

 

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج